غير آه و سخن از شِكوه دوري رخ

بي تمناي تو در دل هوسي نيست مرا
جز تو در هر دو جهان هيچ كسي نيست مرا

در دلي كز غم هجران تو سوزد همه شب
جز تماشاي جمالت هوسي نيست مرا

غير آه و سخن از شِكوه دوري رخ

گوشه ميكده بانگ جرسي نيست مرا

من كه زنداني اميالم و در محبس تن

گر تو پرواز دهي ام قفسي نيست مرا

هر چه محروم بماند ز وصال تو بس است

هستي ام رفته و از عمر ، بسي نيست مرا

نيمه جانم به اميد تو نگه داشته ام

جز دم ذكر تو گفتن نفسي نيست مرا

گر به بالين من خسته نيايي جانا

در دم دادن جان دادرسي نيست مرا



تاريخ : 1396/12/14 | 16:25 | نويسنده : نهال |
× بستن تبليغات
× بستن تبليغات